تبليغاتX
چند قدم تا خدا
چند قدم تا خدا
زیر آسمان خدا هیچ کس تنها نمی مونه
تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 | نویسنده : هدي افلاكيان
بعد از 7 ماه خاک خوردن این وبلاگ دوباره سر و کلم پیدا شد.

اصلا فکر نمی کردم 7 ماه می شه که من نیومدم اینجا...

روزگار چقدر زود میگذره، چه اتفاقاتی که تو این مدت پیش نیومده و شکر خدا همش به خیریت بوده.

 تقریبا یه دو روزی می شه که از سفر برگشتم. جاتون خالی رفته بودیم مشهد الرضا زیارت...

از اردیبشهت پارسال تا اردیبهشت امسال خاطرات خیلی زیادی برای من رغم خورد.

یه تغییر کوچیک تو کار و درس و یه اتفاق بزرگ تو زندگی...

خدا رو شکر می کنم بابت تمام الطافش

خدایا هزاران بار شکر

از همه ی دوستان خوب وبلاگی که اومدن و سر زدن و من نبودم عذرخواهی و تشکر می کنم.

انشالله سال خوبی باشه برای همتون.




تاريخ : پنجشنبه هفتم مهر 1390 | نویسنده : هدي افلاكيان
به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته*ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین
شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سری به خاک فرو برده*ام به داغ جگر
بدان امید که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چین جبین
چو پیریت به سرآرند حاکمی سفاک
بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک
به ساقیان طرب گو که خواجه فرماید:
?اگر شراب خوری جرعه*ای فشان بر خاک?
ببوس دفتر شعری که دلنشین یابی
که آن دل از پی بوسیدن تو بود هلاک
تو شهریار به راحت برو به خواب ابد
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک

حال این روزهای من:

این روزها وقتم بیشتر به خرید کردن و حساب کتاب می گذره... تا کی تموم میشه فقط خدا می دونه....



تاريخ : شنبه بیست و پنجم تیر 1390 | نویسنده : هدي افلاكيان
 سلام سلام به همه دوستان خوبی که تو این مدت به یادم بودید.

ببخشید این یکی دو ماه سرم خیلی شلوغ بود.

امتحانات دانشگاه و کارهای جشنواره ملی انمیشن های شهر الکترونیک که خدا رو شکر به خوبی تموم شد و مهمتر از همه اتفاق مهمی که در سالروز پربرکت میلاد مولود کعبه برای همیشه ثبت شد.( حدس زدید دیگه؟؟؟)

Smiley

به هر حال از لطف همه شما دوستان خوبم ممنونم شمایی که با تلفن و پیامک و ایمیل و ... بهم تبریک گفتید.

 



تاريخ : یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 | نویسنده : هدي افلاكيان

سلام دوستان دور و نزدیک خودم

اول اردیبهشت امسال، دومین سالگرد ازدواج یکی از خبرنگاران قدیمی باشگاه خبرنگاران خرزنه بود.البته اینو باید بگم که این دوستمون کم سن و سال ترین عروس در اداره ما بود...

قرار گذاشتیم به جایی اینکه بریم تو چاردیواری بشینیم بریم تو دامنه های زیبای الوند

جای همتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت.

این عکس هم مربوط به اون روز می شه... (اگه گفتید من کدومم ؟؟؟)

بقیه در ادامه مطلب(رمزدار می باشد)

 

فردا نوشت:

  باورم نمی شد دوستان وبلاگی با معرفتی داشته باشم... دوستانی که با محبت هاشون آدمو شرمنده می کنن!!!

چند روز پیش یه هدیه ارزشمند و ماندگار از یه دوست بدستم رسید.

 جا داره یه بار دیگه ازشون تشکر کنم واقعا شرمنده کردید...

 



ادامه مطلب...
تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 | نویسنده : هدي افلاكيان

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند در من

سکوت مرگبارم را

         دکتر علی شریعتی



پیج رنک

دانلود آهنگ